السيد الخميني

493

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

و در سلسلهء رعيت ، نجم‌الدين كبرى « 1 » مىگويد - پس از قسم‌هاى غليظ و شديد - كه اگر مال و منال دنيا و بهشت و حور و قصور آخرت را به من بدهند و مجالست با اغنيا را منضم به آن كنند ، و اگر شقاوت دنيا و آخرت را به من دهند و مجالست با فقرا را منضم به آن كنند ، و مرا مخيّر كنند ، اختيار مجالست با فقرا مىكنم و عار مجالست با اغنيا را به خود نمىخرم ؛ وَالنّارُ خَيْرٌ مِنَ الْعارِ « 2 » . آرى ، آنها دانند كه توجه به خزائن دنيا و مال و منال آن و مجالست با اهل آن چه كدورت و ظلمتى در قلب ايجاد كند ؛ و اراده را چطور ضعيف كند و ناچيز نمايد ؛ و قلب را نيازمند و فقير نمايد و از توجه به نقطهء مركزيهء كامل على الاطلاق غافل نمايد . ولى وقتى دل را به صاحب دل و خانه را به صاحبش تسليم نمودى و خود در آن تصرفى نكردى و اعراض از غير او كردى و خانه را به دست غاصب ندادى ، خود صاحب خانه در آن تجلى مىكند . و البته تجلى غنىّ مطلق غناى مطلق آورد و دل را غرق درياى عزت و غنا نمايد و قلب مملو از بىنيازى شود : وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ « 3 » . و ادارهء امور را خود صاحب‌خانه فرمايد و انسان را به امر خود واگذار نفرمايد و خود متصرف در جميع امور عبد شود ؛ بلكه خود او سمع و بصر و دست و پاى او شود ؛ و نتيجهء قرب نوافل پيدا شود ؛ چنانچه در حديث وارد است : كافى بِإسْنادِهِ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ - عليه السلام - في حَديثٍ : « . . . وإنه ليتقرب إلي بالنافلة حتى أحبه ؛ فإذا أحببته ، كنت سمعه الذي يسمع به ، وبصره الذي يبصر به ، ولسانه الذي ينطق به ، ويده التي يبطش بها . . . » « 4 » الحديث .

--> ( 1 ) - احمد بن عمر بن محمد ( 540 - 618 ق . ) صوفى خوارزمى ، مشهور به « نجم‌الدين » ، از عرفاى مشهور ومشايخ بزرگ متصوفه . از آثار اوست : رسالة الخائف الهائم عن لومة اللائم ، فواتح الجمال ، منازل السائرين ، منهاج السالكين . ( 2 ) - منهاج السالكين ، ص 157 ، « المنهج السادس » . ( 3 ) - المنافقون ( 63 ) : 8 . ( 4 ) - « كافى با سند خود از امام باقر عليه السلام در ضمن حديثى روايت كرده است : « و به‌درستى كه بندهء من با نمازهاى نافله به من تقرب جويد تا آن‌كه او را دوست بدارم . پس وقتى محبوب من شد گوش او شوم كه با آن بشنود ، و چشم او شوم كه با آن ببيند ، و زبان او گردم كه با آن سخن گويد ، و دست او شوم كه با آن بگيرد » . حديث ادامه دارد . ( الكافي ، ج 2 ، ص 352 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب من أذى المسلمين واحتقرهم » ، حديث 7 )